تاريخ : شنبه 23 اسفند 1393 | 11:11 | نویسنده : ماماني |

شعرهاي جدیدی که این روزها سارینا جون یاد گرفته:

 

مژده،مژده   

     آي مژده مژده مژده        

   دوباره بهمن شده      

           شكر خدا چشم ما              

                                         دوباره روشن شده                                        

آي مژده مژده مژده 

       كه جشن انقلاب است      

كوچه ي ما، شهر ما

      پر از گل و گلاب است      

آي مژده مژده مژده 

          ماه امام خميني است            

 تو قلب ماست هميشه

 

 

خدای ما  

یه پروانه روی گلی میشینه    

چشمای من پروانه رو میبینه

می پرسه از اون یه سوال ساده   

اون کیه که به گل قشنگی داده

به بال تو خالهای رنگی داده   

 من می دونم پروانه هم میدونه

خدای ما خدای مهربونه

 

 

با چشمم

با چشمم دنيا را مي بينم

اين جا را آنجا را مي بينم

با پايم در نيا مي گردم

در اينجا در آنجا مي گردم

با دستم دنيا را مي گيرم

اين ها آن ها را مي گيرم

با قلبم دنيا را مي خواهم

بابا را مامان را مي خواهم

 

 

 




[ موضوع : دفترچه خاطرات شيرين سارينا جون]
تاريخ : جمعه 8 اسفند 1393 | 9:24 | نویسنده : ماماني |

اين عكس سارينا جون دختر گلمونه كه توي مسابقه سايت خانواده ايراني شركت كرده 

خوشحال ميشيم اگه به ما سري بزنيد و لايك كنيد!(صفحه 12)

http://khanevadeirani.ir/fa/news/11859/سارینا




[ موضوع : دفترچه خاطرات شيرين سارينا جون]
تاريخ : سه شنبه 5 اسفند 1393 | 12:54 | نویسنده : ماماني |

چندوقتي بود كه سارينا جون به كمك مربيهاي مهدش يه نمايش با عنوان كوله پشتي سخنگو رو براي اجرا تمرين مي كردند تا در ايام دهه فجر اونو اجرا كنند نمايش خيلي جالبي بود كه محتواي اون بچه ها رو به سوي همكاري هدايت مي كرد سارينا جون ما ،نقش پنبه رو توي نمايش داشت. نمايش دختر گلم روز شنبه 18 بهمن ماه سال 93 اجرا شد .

 

 

 




[ موضوع : دفترچه خاطرات شيرين سارينا جون]
تاريخ : شنبه 18 بهمن 1393 | 14:57 | نویسنده : ماماني |

امروز روز جمعه 17 بهمن ماه سال 93 ،همايش پياده روي خانوادگي برگزار شد سارينا جون با بابايي و ماماني و زهرا جون، دايي محمد و بابا حاجي و .... همگي توي اين همايش شركت كرديم . سارينا جون هم صبح زود بيدار شد و با خوشحالي توي اين همايش شركت كرد . حدود ساعت 7/30 صبح از خونه راه افتاديم و نزديك ساعت 8/30 به محل برگزاري رسيديم . كلي هم اونجا معطل شديم تا قرعه كشي رو انجام دادند . سارينا خانم همش مي گفت پس كي تبلت من رو بهم ميدن تا يه عالمه بازي روش نصب كنم! ولي متاسفانه اسمش تو قرعه كشي در نيومد.

 

 




[ موضوع : دفترچه خاطرات شيرين سارينا جون]
تاريخ : شنبه 18 بهمن 1393 | 14:57 | نویسنده : ماماني |

 اين يه سالي كه سارينا جون رو توي مهد گذاشتم چيزهاي زيادي مثل شعرههاي قشنگ، داستانهاي زيبا، قرآن ، نقاشي، نمايش ، سرود و كاردستي و .... ياد گرفته 

اي زنبور طلايي

اي زنبور طلايي/ نيش مي زني بلايي

پاشو پاشو بهاره/ گل اومده دوباره 

برو به باغ و صحرا /شيره بگير از گلها

ازشيره ها برامون/ عسل بساز فراوون

شعر کودکانه پلیس

پليس شهر

پليس شهر چه مهربونه/بچه ها رو دوست داره

تو شهرمون مي گرده/پياده و سواره 

تفنگي برمي داره/به جنگ دزدا مي ره

هر كي خلاف مي كنه/پليس اونو مي گيره

مامان جونم

یه مامان دارم مثل فرشته/ رو برگ گلا اسمش نوشته

 

یه مامان دارم مثل ستاره/ ستاره تو شب شادی میاره

 

یه مامان دارم که مهربونه/ من یه ماهیم او یه رودخونه

 

دعا

دستامونو می بریم بالا 
با همدیگه میکنیم دعا 
عمر زیاد به ما بده 
هم به مامان هم به بابا 
خدا که ما رو دوست داره 
دعامونو قبول داره 
چشم می دوزيم به اسمون 
میگیم خدای مهربون 
غصه رو از مابردار 
خودت ما رو نگه دار

اتل متل

اَتَل مَتَل مربّا / نقل و نبات و حلوا 

زندگی شیرین میشه / وقتی نباشه دعوا 

اتل متل لك لكه / ماهي پر از پولكه

اگر چشات ضعيفه /چاره اي اون عينكه

اتل متل 1 و 2  / مامان جوني گفت به تو

بابا كه بيرون مي ره /دنبال ماشين نرو

اتل متل 3و 4 / سيني يه چايي بيار

مهمون كه از راه رسيد / براش يه پشتي بزار

كودك مسلمان

صبح که از خواب پا می شم

اول آفتاب پا می شم

حوله رو بر مي دارم

روي دوشم مي ذارم 

مي خواي بگم چه جوري

اين جوري اون جوري 

مسواک رو بر میدارم

خمير رویش مي مالم

مي خواي بگم چه جوري

اين جوري اون جوري 

صابون رو بر مي دارم

به دست و روم می مالم

مي خواي بگم چه جوري

اين جوري اون جوري 

شونه رو بر می دارم

به موهایم می مالم

مي خواي بگم چه جوري

اين جوري اون جوري 

یه کمی ورزش میکنم
تو باغچه نرمش میکنم
صدا میزنم مامان جون 
شير رو بریز تو فنجون
وقتی شير رو نوشیدم

لباسمو پوشيدم 
مامانو بابارو بوسیدم
میرم به کودکستان 
ميان اون گلستان

فصل پاييز

مهر و آبان  مهر و آبان با آذر

سه ماهه پاييزه

برگ از درخت مي ريزه

هوا شده كمي سرد

زمين شده پر از برگ

ابر سياه و سفيد 

روي آسمون رو پوشيد

دسته دسته كلاغها

مي رن به سوي باغها

همه مي گن به يك بار

غار و غار و غار

 

به نام خدا

به نام خدا بسم ا...

مشكل گشا بسم ا..

ما فرزند اسلاميم

گفتار ما بسم ا...

ورد زبان ما هست

وقت غذا بسم ا...

ما را بود نگهدار

از هر بلا بسم ا...

 

ما كودكانيم

ما كودكانيم 

شيرين زبانيم

مانند بلبل

آواز مي خوانيم

در مهد كودك

شاديم و خندان

چون گل كه دارد

جا در گلستان

خوبيم و باهوش

حرف مي كنيم گوش

نمي كنيم هيچ

چيزي فراموش

 

                                  



ادامه مطلب

[ موضوع : دفترچه خاطرات شيرين سارينا جون]
تاريخ : پنجشنبه 16 بهمن 1393 | 8:45 | نویسنده : ماماني |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید






[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 13 بهمن 1393 | 12:47 | نویسنده : ماماني |
تاريخ : دوشنبه 13 بهمن 1393 | 12:42 | نویسنده : ماماني |
تاريخ : چهارشنبه 17 دی 1393 | 13:43 | نویسنده : ماماني |

مرز مهران-عراق

حرم ابوالفضل العباس

بين الحرمين

حرم امام حسين(ع)

تل زينبيه در كربلا

دستهاي بريده حضرت ابوالفضل

امام الجوادين(ع) و بين الحرمين

حرم حضرت اميرالمونين (ع) در نجف اشرف

 

مرقد ميثم تمار(ع) در صحن مسجد كوفه و....




[ موضوع : دفترچه خاطرات شيرين سارينا جون]
تاريخ : يکشنبه 7 دی 1393 | 9:28 | نویسنده : ماماني |
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد