ساريناسارينا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 27 روز سن داره

سارینا

تعطيلات نوروز 94

امامزاده سيد علي امامزاده صورت بانو امامزاده حاجي حاضر سارينا با علي كوچولو ( پسر عمه) بابايي به همراه محمدرضا(پسر عمه) و محمدعلي(پسر عمو) باغ بانوان در نجف آباد باغ بانوان در نجف آباد باغ بانوان در نجف آباد سي و سه پل اصفهان(روز چهارم عيد94) سي و سه پل اصفهان(روز چهارم عيد94) سي و سه پل اصفهان(روز چهارم عيد94) سي و سه پل اصفهان(روز چهارم عيد94) چهلستون اصفهان(روز چهارم عيد94) چهلستون اصفهان(روز چهارم عيد94) چهلستون اصفهان(روز چهارم عيد94) چهلستون اصفهان(روز چهارم عيد94) نقش جهان اصفهان...
16 فروردين 1394

سال 94

تحويل سال 94 با عنوان سال بز : ساعت ۲ و ۱۵ دقیقه و ۱۱ ثانیه (دو و پانزده دقیقه و یازده ثانیه بامداد) روز شنبه ۱ شنبه فروردین ۱۳۹۴ هجری شمسی مطابق ۳۰ جمادی‌الاولی ۱۴۳۶ هجری قمری و ۲۱ مارس ۲۰۱۵ میلادی   ...
16 فروردين 1394

شعرهاي جديد سارينا جون

شعرهاي جدیدی که این روزها سارینا جون یاد گرفته:   مژده،مژده          آي مژده مژده مژده            دوباره بهمن شده                  شكر  خدا چشم ما                                                        دوباره روشن شده                               &nbs...
8 اسفند 1393

نمايش كوله پشتي سخنگو

چندوقتي بود كه سارينا جون به كمك مربيهاي مهدش يه نمايش با عنوان كوله پشتي سخنگو رو براي اجرا تمرين مي كردند تا در ايام دهه فجر اونو اجرا كنند نمايش خيلي جالبي بود كه محتواي اون بچه ها رو به سوي همكاري هدايت مي كرد سارينا جون ما ،نقش پنبه رو توي نمايش داشت. نمايش دختر گلم روز شنبه 18 بهمن ماه سال 93 اجرا شد .       ...
18 بهمن 1393

همايش پياده روي خانوادگي

امروز روز جمعه 17 بهمن ماه سال 93 ،همايش پياده روي خانوادگي برگزار شد سارينا جون با بابايي و ماماني و زهرا جون، دايي محمد و بابا حاجي و .... همگي توي اين همايش شركت كرديم . سارينا جون هم صبح زود بيدار شد و با خوشحالي توي اين همايش شركت كرد . حدود ساعت 7/30 صبح از خونه راه افتاديم و نزديك ساعت 8/30 به محل برگزاري رسيديم . كلي هم اونجا معطل شديم تا قرعه كشي رو انجام دادند . سارينا خانم همش مي گفت پس كي تبلت من رو بهم ميدن تا يه عالمه بازي روش نصب كنم! ولي متاسفانه اسمش تو قرعه كشي در نيومد.     ...
18 بهمن 1393

اشعار مهد سارينا

 اين يه سالي كه سارينا جون رو توي مهد گذاشتم چيزهاي زيادي مثل شعرههاي قشنگ، داستانهاي زيبا، قرآن ، نقاشي، نمايش ، سرود و كاردستي و .... ياد گرفته  اي زنبور طلايي اي زنبور طلايي/ نيش مي زني بلايي پاشو پاشو بهاره/ گل اومده دوباره  برو به باغ و صحرا /شيره بگير از گلها ازشيره ها برامون/ عسل بساز فراوون پليس شهر پليس شهر چه مهربونه/بچه ها رو دوست داره تو شهرمون مي گرده/پياده و سواره  تفنگي برمي داره/به جنگ دزدا مي ره هر كي خلاف مي كنه/پليس اونو مي گيره مامان جونم یه مامان دارم  مثل فرشته/  رو برگ گلا  اسمش نو...
16 بهمن 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سارینا می باشد